17.3.09

خواهش می کنم از این تبریک های فله ای که برای هم می فرستید وسند تو آل می کنید دست بردارید.
یا یک آدم ارزش تبریک سال نو را برای شما دارد که چند دقیقه ای صرف ایمیل تبریک سال نو برای او را بکنید ویا اینکه آنقدر از شما دور است که اگر تبریک نفرستید به جایی بر نخورد.
نمی دانید چه احساس بدی دارد که یک آدم بعد از مدت ها یادتان را بکند وبعد ببینید خدا!! نفر دیگر هم در آن ایمیل با شما سهیم هستند. نکنید تو را به خدا!

7.3.09

هارد اکسترنال قرمز گمشده!

خوب وقتی رسیدم خانه وتصمیم گرفتم برای جایزه دادن به خودم که چهارتا نوشته را به طور همزمان تا حدودی پیش برده ام که بتوانم نفس بکشم،بروم ویک قسمت از سریال OC را بگذارم و ببینم.
دیدم که هارد اکسترنال را توی سایت دانشکده جا گذاشته ام. فوری زنگ زدم به یکی از بچه ها که برود توی سایت نگاهی بیاندازد. نبود!
گفتم گم شده پیدا نمی شود دیگر!
پنج شنبه راه افتادم و آمدم دانشکده، مسوول سایت نبود وکسی چیزی ندیده بود. گفتم گم شده پیدا نمی شود!
تمام صبح پنج شنبه به آماده کردن دوباره منابع گذشت وهمینطور جمعه!
امروز صبح آمدم دانشکده و هاردم را که یک جنتلمن به مسوول سایت داده بود تحویل گرفتم. مسوول سایت هم نمی دانست که چه کسی آن را پیدا کرده . می خواستم یک تشکر درست وحسابی بکنم اما پیدایش نکردم. اوضاع هم طوری نیست که دوره بیافتم توی دانشکده دنبال پسر ویا شوهر مردم (اصولا ما شرقی ها مسایل را این طور می بینیم) این شد که این پست را به این آقای محترم تقدیم می کنم بابت تشکر از این کارش!
بعد که به همکلاسی ها جریان را گفتم کاشف به عمل آمد که کلا فضای دانشکده هنر ما اینطوری است که چیزی گم نمی شود این دور وبرها! پس کلا دم ما هنری ها گرم!

4.3.09

ترم قبل یک ماه از ترم گذشته بود که پذیرش دانشگاه را گرفتم. تمام ترم به دویدن در دانشگاه و وزارت خانه ها گذشت. پر از استرس وفشار ودلتنگی!!!
اما این ترم هم حجم درس ها کمتر شده،کارهای اداری ام روی غلتک افتاده و از دویدن ها خبری نیست.دلتنگی هم برای خودش زیباست.
یک آقای محترمی هم با اعتماد به نفس بالایی!!!! فرموده اند که اگر من روسری سرم می کردم ایشان افتخار دیدارشان را به من می دادند. من هم متقابلا به ایشان عرض می کنم: من هم اگر اعتماد به نفس شما را داشتم دنیا را فتح می کردم!

3.3.09


داشتم فیس بوک را چک می کردم.
بعد رسیدم به طرفدارن سیما ثمر!
چرا اکثر طرفداران او را آقایان تشکیل می دهند؟
چرا یک زن که در رده بالاتری قرار می گیرد زن های دیگر از او فاصله می گیرند؟
آیا واقعا این حسادت زنانه است که نمی گذارد همدیگر را بیشتر قبول داشته باشیم یا قضیه چیز دیگریست؟